عزت الله مولايى نيا همدانى

351

نسخ در قرآن ( فارسى )

حكم تنها تا آمدن حكم ناسخ ادامه داشته باشد و با آمدن « ناسخ » پايان حكومت و اقتدار آن اعلام گردد . و همانگونه كه جايگزينى و حاكميّت « ناسخ » اعلان مىگردد ، امّا اينكه چرا از آغاز به صورت مطلق صادر گشته بود و نه به صورت موقت ، دليل و حكمت آن از ما - كه در دامان خاك پروريده‌ايم و از بسيارى از حقايق به دليل نقصان درك و فهم عاجزيم - مستور است . خداوند حكيم ، طبق مصالحى كه در نظر داشته است آن را از نظرها دور داشته و با فرويش « ناسخ » ابرازش داشته است . باز هيچيك از قائلين به نسخ در قرآن به ساحت اقدس رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - هرگز نسبت جهل و يا نسيان و يا گناه ، در ارتباط با جريان پديدهء « نسخ » نداده‌اند ، جز برخى از منكران نسخ در قرآن ؛ مانند « عبد المتعال جبرى » كه با كمال جرأت در موارد قطعى وقوع نسخ ، مىگويد : « منسوخ حكم خدايى نبوده ، بلكه به اجتهاد و ديدگاه شخص رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - بوده و سپس آيه به صورت حكم اوليّه آمده و آن را باطل اعلام كرده است و اين نسخ نيست . « 1 » اين بزرگترين اهانت بر رسول خداست . و امّا مثبتين هرگز چنين پندار جسارت‌آميزى نكرده‌اند و اصلا با توجه به تعريف نسخ ، رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - در آن تنها نقش پيام‌رسانى دارد ، « ناسخ » حقيقى خدا و منسوخ و ناسخ قرآنى هم هر دو حكم خداوند است و رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - هم رسالت تبليغى دارد . بنابراين ، « نسخ » يك امر خدايى است ، نه كار رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - كه به او نسبت نسيان و يا خطا داده شود .

--> اتفاق امت آن را تشكيل مىدهد - ناسخ حقيقى را خداوند عالم و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را پيام‌آور و مجرى آن معرفى مىنمايند ، پس اشكال مذكور بىپايه و اساس است . ( 1 ) ر . ك : عبد المتعال جبرى ، النسخ . . . ، پيشين ، ص 56 ، پاراگراف آخر . و ص 58 . وى در صفحهء 104 همين كتاب ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را متّهم نموده به اينكه او ( ص ) بدون آنكه وحيى بر او نازل گردد ، به گفته برخى از عالمان اهل كتاب عمل مىكرد و نسخ شايد از اين كانال بر فرهنگ اسلام راه يافته است ، ! ! سبحان اللّه ، افترايى بالاتر از اين مىتوان گفت ؟ ! ! .